http://dardedel.persiangig.com/image/22.jpg









 

 

 

 

یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست .. سلام مولای من ، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران  ..

میخواهم از جور زمانه بگویم ، میخواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده‌ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان . پس ذره‌ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته‌ام .

آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:

مولای من میدانی چند سال است انتظار میکشم . از وقتی سخن گفته‌ام و معنای سخن خود را فهمیده‌ام انتظارت را میکشم . بیا و این انتظار مرا پایان بده .

خسته‌ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم . چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم . خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده . بیا و جهان را آباد کن . بیا و از آمدنت جهان را شاد کن . میدانی چند نوجوان آواره‌اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند ، خودت بیا و پناه بی پناهان باش .

چند شب پیش بود که خوابت را دیدم گفته بودی می‌آیی و به اندازه تمام سالهای نبوده ات با من حرف میزنی و به درد دل من گوش میدهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا ؟ از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمیخوابم . راستش میترسم. میترسم بیائی و من خواب باشم . میترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم . هنوز هم میترسم …

حس میکنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم . بیا و بیدارم کن . بیا و هشیارم کن . بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن . همه به خواب سنگین جهل فرو رفته اند و صدای مظلومان و دلشکستگان را نمی‌شنوند . خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده .

ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست ! نیستی تا ببینی مردم روز میلادت یعنی روز عشق پاک چه میکنند ! چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار میکشند . منتظرند تا کسی بیاید و جهان را از عدل پر کند . کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابان‌های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم . بیا و ببین مردم روز آمدنت چه میکنند؟

روز جمعه ، روز خودت ، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه‌ی زخمی‌ام را مرهمی باشم . میدانی چه آمد ؟

                    یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور ….

نه ؛ غم میخورم ؛ غم میخورم بخاطر روزهایی که نبوده‌ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی . غم میخورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده‌ام و با گناه شب شده‌اند . همان روزهایی که در تقویم خاطره‌ها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده‌ام .

بهترین روز تنها روز ظهور توست . کی می‌آید؟ کی میشود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم .

                     « بهترین روز ، روز ظهور مولاست »

با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته‌ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم . هنوز در نخستین صفحات آن مانده‌ام و مطلبی برای نوشتن ندارم . تا پایان نوشتن انتظارت میکشم .

دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی‌اش ایمان می‌آورد ….

1268526334.jpg

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر ...