تذکر
من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم
من از گرگی که رفته در لباس میش میترسم
بسی خوردم فریب نارفیقی ها در این دنیای دون پرور
فدای همت بیگانگانم من ، ولی از خویش می ترسمز بس که بی وفایی و دو رنگی دیده ام از مردم نامرد
چنان آهوی وحشی بیابان از پس و از پیش می ترسمهر آن کس را که گفتم با تو یارم , بار خود بر دوش من بگذاشت
ز دشمن نیست پروایی , من از یار منافق کیش می ترسمگله از دشمنم نبود , اگر چه خون من ریزد
من از قلبی که در راه رفاقت گشته است دل ریش , می ترسمبه هر هر کس یا علی گفتم , نبرد آن را به پایانش
من از یاری که باشد بی وفا , از دشمنم هم بیش می ترسم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 1:42 توسط محمد روحانیفر
|