قلم را با وضو در دست می گیرم . عزم کرده ام که از شما بنویسم ... می شود ؟!

آیا می توان ؟!

                                          نون ؛ سوگند به قلم و آنچه می نویسند ( س . قلم / ی .1)

انگار گاهی نمی نویسند ! آنجا که زبان قاصر می شود و اندیشه ناتوان می ماند ؛

قلم را یارای وصفتان نخواهد بود ! چگونه می توان نوشت ؟! آغاز و فرجامش چه

باشد ؟! از شما بنویسم ؟! از شما که بهترین دختر بوده ای ، همان که مادر پدر بود

، پدری که نیکوترین خلق است ! از شما که بهترین همسر بوده ای ؛ همان همپا و

همتای علی (ع) آن ابرمرد روزگار نامرد _ بعد از شما چه شد که صدای تنهایی اش

در گوش چاه می پیچید ؟! از شما که در دستانتان تنها دستاس نبود ، گهواره ی

خلقتی را تکان داده ای که یازده آفتاب فروزان یکی پس از دیگری بر تارک سپهر

غبار گرفته ی زندگی مان می تابد ؛ همان ها که حتی اگر چشم هایمان را هم

بسته باشیم گرمایشان گرممان می کند ... آری آبروی نام مادر هم از شماست !

قلم را زمین می گذارم ... نفس های به شماره افتاده ام ... خودم ... قلمم ... و

تمام آرمانم فدای نقطه ای از عظمت تاریخی روح والایت ای والاترین بانو !   

فریادهایم سکوت می کنند ، و حرف هایم بغض ... بگذار با قلم مردی بنویسم که

چه زیبا در باره ی شما قلم زد !

«نمی دانم از او چه بگویم ؟ چگونه بگویم ؟

خواستم از " بوسوئه " تقلید کنم ، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با

حضور لویی از " مریم " سخن می گفت .

گفت ، هزار و هفتصد سال است که همه ی سخنوران عالم در باره ی مریم داد

سخن داده اند .

هزار و هفتصد سال است که همه ی فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و

غرب ، ارزش های مریم را بیان کرده اند .

هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان ، در ستایش مریم همه ی ذوق و

قدرت خلاقانه شان را به کار گرفته اند .

هزار و هفتصد سال است که همه ی هنرمندان ، چهره نگاران ، پیکره سازان بشر

، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند . اما مجموعه

ی گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندی های همه در طول این قرن های

بسیار ، به اندازه ی این یک کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را بازگویند که :

" مریم مادر عیسی است ".

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم ؛ باز درماندم ؛

خواستم بگویم : فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است . دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است . دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه همسر علی است . دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه مادر حسنین است . دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه مادر زینب است . باز دیدم که فاطمه نیست .

نه، این ها همه هست و این همه فاطمه نیست .

                                             " فاطمه، فاطمه است "                                                                                              « دکتر علی شریعتی/کتاب زن »