بانویی از جنس یاس . . .

فاطمه ، بانوی غمگسار عالم ،
فاطمه شمعی مهربان و زخمی در سرزمین پرآشوب مدینه
فاطمه ، بانویی که سوگنامه ی سنگینش در کشاکش غوغای روزگار ،
تا ابدیت روح تاریخ پیر را خواهد آزرد
فاطمه ، بانوی بی یاوری که در سرسرای ساحل تپیده ی آسمان ،
نامش به
نام نامی غم و اندوه ثبت گردیده است
فاطمه ، گلبرگ یاسی در ابتدای تولد ؛
باغبان پر مهری در اواسط زندگی و خمیده قدی در انتهای حزین ترین لحظات آفرینش ،
که سوار بر پرهای فرشتگان
گشت و حیات ملال آورزندگی اش را وداع گفت
فاطمه ، پاره ای
از آفتاب
عالم سوز هستی ، که درد فراقش ، عالمی را می سوزاند
فاطمه ، ریحانه ای که در کوچه های بی لیاقت مدینه ،
دست و بازوی خونینش به طواف در و دیوار رفت
فاطمه ، هاله ای که طعم زهر آگین سیلی را هم از مردان حرامی چشید ،
تا به رسم دلداگی اش وفا کرده
باشد
فاطمه ، اسطوره ی صبری که درد و رنج خود را هرگز نمی دید
ومظلومیت علی را جز نگاه او کسی نشانه نمی رفت
فاطمه ، مادری
غریب ، که
درد دوری اش آتش شعله وری بود در عمق جان علی
فاطمه ، مادر عترت و فرزند زلال کوثر،
که دوران زندگی اش مهمان ناجوانمردانگی
گذر تاریخ شد
حال دیگر مهدی باید سرشت بشریت را فاطمی کند
و بارگاه او را تا ابدیت جاودانگی ببخشد
فی المُدَّةِ القَلیله ، المخفیة قبْـرِهَـا، الْمَمْنُوعَـةُ ارثها ، الْمَجْهُـولَةِ قَدرُِهَا،
وَالْمَکْسُورَةِ ضِلْعُهَا،المقتولة وَلَدُهَا
اللهم العن الجبت والطاغوت