خوش تر از نقش تو در عالم تصویر نبود

حقا که تو از سلاله ي فاطمه اي با خنده خود به درد ما خاتمه اي
زيبا تر از اين نام نديدم به جهان سيد علي الحسيني الخامنه اي
خوش تر از نقش تو در عالم تصویر نبود


میلاد با سعادت منجی عالم بشریت
برپاکننده قسط و عدل
منتقم خون حسین(ع)
حضرت ولیعصر ، امام زمان , مهدی موعود (عج)
بر عموم شیعیان جهان مبارک باد . . .



برخیز که حجت خدا می آید / رحمت زحریم کبریا می آید
از گلشن عسگری گذر کن که سحر / بوی گل نرگس از فضا می آید
عید مهدی بر شما مبارک

ولادت با سعادت حیدر کربلا شهزاده علی اکبر (ع)
را به تمام محبان آن حضرت و تمام شیعیان و پیروان راستین
امامت و ولایت
تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای
رهبر من نور چشمان من است
عشق او آیین و ایمان من است
ذوالفقار حیدری در دست او
طاعتش میثاق و پیمان من است
سیدی از نسل پاك فاطمه
هم ز نسل شیر یزدان من است
در ولایت وارث آل نبی
جانشینی از امامان من است
شعبان در روایات
از حضرت رسول (ص) روایت شده که :
خداوند در شب نیمه شعبان ببندگانش می نگرد
تا آمرزش خواهان را بیامرزد و رحمت طلبان را رحمت کند
ولى کینه توزان را همچنان به عقب می اندازد .
از امام على (ع) نیز روایت شده است :
روزه گرفتن در سه روز از هر ماه
( 5 شنبه اوّل و آخر ماه و 4 شنبه وسط آن و روزه ماه شعبان )
وسواس سینه و پریشانى هاى دل را از بین مى برد .
امام صادق (ع) فرمود :
روزه شعبان ذخیره روز قیامت بنده است
و هر بنده اى که در ماه شعبان زیاد روز بگیرد
خداوند امر معیشت او را سامان بخشد
و شرّ دشمن را از او دفع کند .
امام رضا (ع) فرمود :
امیر المؤمنین ( ع ) سه شب را نمى خوابید
شب 23 ماه رمضان ، شب عید فطر و شب نیمه ماه شعبان
در این شبها روزی ها تقسیم و مدّت عمر
و هر آنچه در آن سال رخ خواهد داد ، تعیین مى شود .
"نباید ایمان خود به بشریت را از دست بدهید .
اگر چند قطره از آب اقیانوس آلوده شود کل اقیانوس آلوده نمی گردد."
****
"فاصله بین آنچه انجام می دهیم و آنچه توانایی انجامش را داریم
برای حل بیشتر مشکلات جهان کافی خواهد بود."
****
"اگر آدم شوخ طبعی نبودم مدت ها پیش خودکشی کرده بودم. "
****
ماهاتما گاندی نیازی به معرفی ندارد .
همه مردی را که رهبری ملت هند برای استقلال از سلطه انگلیس
در سال 1947 بر عهده داشت می شناسند.
پس بیایید به بررسی چند نکته از عقاید گاندی بپردازیم .

این عکس پیام های زیادی را در خود دارد ...
فقط کافی است کمی تفکر کنیم
بیاییم مهربانی را یاد بگیریم و دوستی را قدر بدانیم
و
از هم دریغش نکنیم

ماه میلاد سه پرچم دار عشق
دلبر و دلداده و دلدار عشق
ماه میلاد سه ماه عالمین
سید سجاد و عباس و حسین
ولادت سه نور ولایت بر شما مبارک باد
اللهم عجل لولیک الفرج

* به مناسبت سی امین سالگرد شهادت عارف سلحشور ، دکتر مصطفی چمران
در وصف تو ای دلاور دوران عارف مجاهد , مصطفی چمران
چه می توان گفت آنگاه که در شکوه شهادتت خوش ترین غزل را خمینی سرود
و به تاریخ و همه ی انسان ها را گفت که :« مثل چمران بمیرید ! . . »
خوشا تو را که پایی در زمین داشتی و دلی در میان و بالی در آسمان
و از کشته ی خویش در مزرعه ی ایمـان بهره ها بردی و خرمن ها برداشتی
و آفرینت باد که در شوره زار دنیا عجب گلی کاشتی ! . .
برای شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

آورده اند که روزی حضرت موسی علیه السلام به خداوند متعال عرض کرد :
من دلم میخواهد یکی از بندگان خوبت را ببینم ...
خطاب آمد : به صحرا برو . آنجا مردی کشاورز است که از خوبان درگاه ماست .
حضرت آمد و دید که مردی با بیل در حال کار کردن است .
حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان
ماست . موضوع را از جبرئیل پرسید .
جبرئیل عرض کرد : همین الان خداوند بلائی بر او نازل می کند
خوب نگاه کن و ببین که او چه می کند .
بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش را از دست داد .
فوراً نشست و بیلش را جلوی رویش گذاشت و گفت :
مولای من ! تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم .
حال که تو مرا کور می پسندی من هم کوری را بیش از بینایی دوست دارم .
حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده است رو کرد به آن مرد و فرمود :
ای مرد ! من پیغمبرم و مستجاب الدعوه .
میخواهی دعا کنم خدا چشمهایت را به تو برگرداند ؟
گفت : نه .
حضرت فرمود : چرا ؟
گفت : آنچه را که مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم
تا آنچه را که خودم برای خودم می خواهم ...
پندها :
بقیه در ادامه مطلب
محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله بر شما مبارک

در مکه که رفتم خیال میکردم
دیگر تمام گناهانم پاک شده است
غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده
و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود
در مکه دیدم خدا چند سالی است که از شهر مکه رفته
و انسانها به دور خویش میگردند
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست
دوست دارد زود به خدا
برسد
و گناهان خویش را بزداید
غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود
در مکه دیدم خدا نیست
و چقدر باید دو باره راه طولانی را طی کنم
تا به خانه خویش برگردم و در همان نماز ساده خویش
تصویر خدا را در کمک به مردم جستجو کنم
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ای است
که خدایی در آن نیست ...
حاضرم در راه دین از تن جدا گردد سرم
من بمیرم باک نیست اما بماند رهبرم


سال هاست که از آن روزها می گذرد ولی شراره های آتش دیروز هم چنان
پا برجاست . بدون شک این رمز جاودانگی ، چیزی جز اقتدای به کربلا نبود .
خاکها بوی خون می دهند و فریاد آزادی و آزادگی سر می دهند . آنجا زمین
و زمان به روایتگری می پردازند و گواهی بر حقانیت انسان هایی می دهند
که همه چیز را فدای اعتقادات و باورهایشان کردند و در این آوردگاه ، قصد
آن شده است تا میکده های کربلای هشت ساله را به روی شما بازگشاییم
شاید هوای آن روزها را تنفس کنیم ...
و حال یک سوال :
آیا سزاوار است این رشادتها و جانفشانی ها را فراموش کنیم

شهید هاشمی نژاد از استادش مرحوم آیت الله کوهستانی تعریف می کرد که ؛
در عمرم هرگز لباس غیر ایرانی نپوشیدم .
گاندی رهبرهند می گوید :
حتی از نمکی که تحت سلطه ی انگلیسی هاست استفاده نمی کنم .
او می گفت : من طرز تفکرم را از امام حسین « علیه السلام» گرفته ام
چون او تکه تکه شد وبچه هایش را فدا کرد ،
ولی نگذاشت به عزت و استقلالش خدشه وارد شود .


دخت نبی اکرم (س) عرضه داشتند :
« یا رسول الله نمیتوانم »
آن حضرت فرمود :صلوات بفرست بر من و پیغمبران قبل از من . شفیع تو میشویم
« اللهم صل علی محمد و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین »
فرمود : استغفار کن برای تمام مؤمنین ، خوشنودشان کردی .
« اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات »
و فرمود : حج و عمره به جا آوردهای آگر بگویی
« سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر »
داستانهای مفاتیح الجنان، ص 20
روزي مردي رو به دربار خان زند مي آورد و با ناله و فرياد ميخواهد كه كريم خان را
فورا ملاقات كند که سربازان مانع ورودش ميشوند ...
خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و ميپرسد ماجرا چيست ؟
پس از گزارش سربازان به خان , خان بزرگوار زند دستور ميدهد كه مرد را به
حضورش ببرند . مرد به حضور خان ميرسد .
خان از وي مي پرسد كه چه شده است كه چنين ناله و فرياد ميكني ؟
مرد با درشتي ميگويد همه امولم را دزد برده و الان هيچ در بساط ندارم .
خان ميپرسد وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي ؟
مرد ميگويد من خوابيده بودم .
خان ميگويد خوب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند ؟
مرد در اين لحظه پاسخي مي دهد كه فقط مردي آزاده و عادل چون كريمخان تحمل
و توان شنيدنش را دارد .
مرد ميگويد من خوابيده بودم چون فكر ميكردم تو بيداري !!!
خان بزرگوار زند لحظه اي سكوت ميكند
و سپس دستور ميدهد خسارتش را از خزانه جبران كنند .
و در آخر ميگويد اين مرد راست ميگويد ما بايد بيدار باشيم .
آموخته ام که : با پول ميشود خانه خريد ولي آشيانه نه ، رختخواب خريد ولي خواب نه ، ساعت خريد ولي زمان نه ، ميتوان مقام خريد ولي احترام نه ، ميتوان کتاب خريد ولي دانش نه ، دارو خريد ولي سلامتي نه ، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، ميتوان قلب خريد ، ولي عشق را نه .
آموخته ام که : تنها کسي که مرا در زندگي شاد ميکند کسي است که به من ميگويد : تو مرا شاد کردی
آموخته ام که : که مهربان بودن ، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام که : که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي ، نه گفت
آموخته ام که : هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش
نيستم دعا کنم
آموخته ام که : مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام که : گاهي تمام چيزهايي که يک نفر ميخواهد ، فقط دستي است براي گرفتن دست او ، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام که : راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام که : زندگي مثل يک دستمال لوله اي است ، هر چه به انتهايش نزديکتر ميشويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام که : پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام که : تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي ميکند
آموخته ام که : خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد . پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام که : چشم پوشي از حقايق ، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام که : اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام که : وقتي با کسي روبرو ميشويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام که : هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام که : زندگي دشوار است ، اما من از او سخت ترم
آموخته ام که : فرصتها هيچ گاه از بين نميروند ، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام که : لبخند ارزانترين راهي است که ميشود با آن نگاه را وسعت داد

بسم الله الرحمن الرحیم
گریه کن ، گریه و خون گریه کن
آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است
شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم ،
و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود
چون تپش موج مصیبات بلند است
به گستردگی ساحل نیل است ، و این بحر طویل است
و ببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است
که این روضهء مکشوف لهوف است
عطش بر لب عطشان لغات است
و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است
و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است
ولی حیف که ارباب « قتبل العبرات » است
ولی حیف که ارباب « اسیر الکربات » است
ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه ی یار است
و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی
الف قامت او دال
و همه هستی او در کف گودال
و سپس آه که « الشّمرُ ... »
خدایا چه بگویم « که شکستند سبو را و بریدند ... »
دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی
تو خودت کرب و بلایی
قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی
تو کجایی ... تو کجایی ...
فقر ، عریانی هم نیست
فقر ، گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان می کند
فقر ، چیزی را نداشتن است ، ولی ، آن چیز پول نیست ، طلا و غذا نیست
فقر ، ذهن ها را مبتلا می کند
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند
فقر ، کتیبه سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود
فقر ، همه جا سر می کشد
فقر ، شب را بی غذا سر کردن نیست
فقر ، روز را بی اندیشه سر کردن است ...
14 خرداد ۱۳۶۸ روز وصال عاشق بی قرار به یگانه معبودش ، روز ماتم ملتی در سوگ جانگداز فراق محبوب خود و روز وداع ملتی با مقتدای خویش و روز درک عمیق احساس تنهایی و یتیمی دلهای روشن و بیدار جهان اسلام بود . آن روز ، روز عزای بزرگ عالم اسلام , روزی که پیر و جوان در مصیبت جانکاه و غروب خورشیدی که به واسطه طلوعش در جای جای جهان هستی هزاران چشمه نور جوشید ، صاحب عزا شدند و گریستند . سراسر ایران اسلامی سیه پوش شد و ضجه و شیون مردان و زنان در هر کوی و برزنی در این مصیبت عظمی جاری گشت . زبان و قلم قاصر از وصف آن روزهای دردآور است ، شور عزا در هر محله و مکانی موج می زد و هر دل بیداری شهادت می دهد که در آن روز آسمان و زمین نیز ماتم زده بودند و ملائک عبد صالح پروردگار را به ملاقات خالق خود بدرقه می کردند .
در بیست و سومین سالگرد ارتحال ملکوتی معلم و طبیب دلها در حالی به سوگ آن عزیز می نشینیم که به واسطه لطف بیکران الهی ، رهبری فرزانه و درس آموخته مکتب امام خمینی رضوان الله و تعالی علیه سکان هدایت و رهبری ملت آزاده ایران و مسلمانان جهان اسلام را بر عهده گرفته و در پرتو عنایات حضرت ولی عصر ارواحنا له الفدا به منزلگاه سعادت هدایت می نماید
و ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ نیز نقطه عطفی در تاریخ مبارزات ملتی آزاده بر علیه استبداد و استعمار است که با نام و اندیشه و راه امام خمینی رحمه الله علیه پیوندی از یاد نرفتی دارد .
عکس منتشر نشده ای از شهید بزرگوار مصطفی احمدی روشن
علی فوق ادراک ما بنده هاست

نگاهي عارفانه داشت آن مرد
شكوهي جاودانه داشت آن مرد
اگر عكس رُخش در ديده پيداست
درون فلب خانه داشت آن مرد

السلام علیک یا روح الله


امام خمینی یک حقیقت همیشه زنده است
نام او پرچم انقلاب ، راه او راه انقلاب و اهداف او اهداف ابن انقلاب است .
امام خامنه ای
| ستاره دیده فروبست و ماه چهره نهفت |
که روشنان جهان، جمله سوگوار تواند |
| خمیده قامت شعر و شکافت فرق قلم |
ردیف و قافیه بی تاب و بی قرار تواند |
تو رفتی با دلی آرام و امانت را بر شانه های شرافت نهادی تا به قیمت روز معامله نشود .
تو رفتی ، با قلبی مطمئن .
تو رفتی ، با ضمیری امیدوار به اندیشه های جوان ؛
اندیشه هایی که سپردی به تجربه های کهنسال ....
و گذشتی از فراز تابوتی روان و مرواریدهای معطر گلاب و دریای توفان زده ای از جامه های عزا ...
و گذشتی از فراز بی شمار جانِ به تشییع آمده .
آیا امروز در قحطی التفات ,
نسلِ وحشت و سرعت ، آرامش را در تکاپویی « برای رضای خدا » درک می کنند !؟
کودک ده ساله آن روز ، هنوز هم که هنوز است ، یتیمی را رنج می برد .
بقیه در ادامه مطلب

در واژگان شعر من طفلی بخواب است
گویی که او دردانه ی ناز رباب است
لالا بخواب آرام ای زیبای بابا
حالا که بابایت به لبخندی مجاب است
شاعر به لبخندش شدم وقتی که خوابید
شاعر نه ؛ بی تابی که خود در پیچ و تاب است
اشکی میان واژه های شعر خندید
یعنی که خون او به فردایی حساب است
لبخند تو ؛ آری تمام جرمت این بود
تیری به لبخندت ببین حالا جواب است
گل غنچه ؛ ای غلتان خون در اوج معنی
یعنی که اینجا نقطه اوج کتاب است
( محسن اولاد )
قفلهای بزرگ و دستانی کوچک
بقیه در ادامه مطلب

میلاد اسوه شکیبایی ، تندیس تقوا و پارسایی ، مشعل حق و
حقیقت ، جلوه جمال الهی و جلال کبریایی ، الهام بخش اخلاص و
معرفت حضرت جوادالائمه امام محمدِ تقی علیه السلام ، بر
عاشقان شجره طیبه ولایت و امامت و رهپویان راه حقیقت
مبارک باد.

نرم و لطیف زاده می شود
و هنگام مرگ خشک و سخت می شود
گیاهان چون سر از خاک بیرون می آورند
نرم و منعطف و هنگام مرگ خشک و شکننده اند
پس هر که سخت و خشک است مرگش نزدیک است...
و هر که نرم و منعطف است سرشار از زندگی است...
سخت و خشک می شکند ...
نرم و منعطف باقی می ماند...
بخشی از راهنمای هنر زندگی و خرد ناب. " لاؤتزو "
اِلهی اَتَرانی ما اَتَیتُکَ اِلاّ مِنْ حَیْثُ الْامال
![]()
خدایا !
خدایا مرا ببین !
تنها به خاطر آرزوها و امیدهایم به درگاه تو آمدهام .
سپاس من از آن پروردگار آرزوها و امیدهاست .
خداوند مهربانی که هر قدر از او بخواهیم ، خسته نمیشود
و هر قدر عطا کند از اقیانوس بیکران نعمتهایش کاسته نخواهد شد .
خداوندا ! درهای رحمت تو همواره به روی خواهندگان باز است و دست عطایت گشاده .
الهی ، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده !
الهی ، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر .
الهی ، « یا مَن یَعفو عن الکثیر و یُعطی الکثیرَ بالقَلیل »،
از زحمت کثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده !
الهی ، سالها میپنداشتم که ما حافظ دین توایم و اینک فهمیدم که این دین توست که حافظ ماست
« اللهم استغفرک » « اللهم أحمدک »!